در اثر
معنی انگلیسی
from through
واژههای انگلیسی با این معنی
- stress corrosion خوردگي در اثر تنش
- contact fire انفجار در اثر تماس، انفجار مين در اثر تماس با کشتي
- seaworn فرسوده در اثر دريا، ساييده بواسطه دريا.
- phosphorism مسموميت در اثر فسفر، تشعشع فسفري، شب تابي.
- aqueous corrosion پوسيدگي در اثر رطوبت
- thermostable باثبات در اثر حرارت.
- cut out جدا کردن در اثر بريدن، کندن، برش دادن
- photooxidation اکسيداسيون در اثر نور، شيد اکسايش
- photodegradable خراب شونده در اثر نور، نور آسيب
- amebiasis سرايت مرض در اثر اميب
- slaphappy گيج (در اثر مشت خوردن)، سرمست، از خود بي خود
- presbycusis ضعف شنوايي در اثر پيري، پيرگوشي
- anemophilous لقاح شونده در اثر باد.
- corrosion pit فرورفتگي در اثر خوردگي
- swelling pressure فشار در اثر ازدياد حجم
- wayworn خسته و مانده در اثر سفر، خسته و کوفته .
- triboelectricity ايجاد برق در اثر اصطکاک، برق مالشي.
- corrosion fatigue استهلاک در اثر زنگ زدگي
- impact loss افت انرژي در اثر برخورد
- old line داراي قدرت در اثر ارشديت، ارشد، محافظه کار.
- opcit در اثر يا متني که ذکر شد
- self raised ترقي کرده در اثر مساعي خود، خود پرورده، خود ساخته .
- sunfast محو نشدني در اثر نور افتاب، رنگ ثابت.
- waterworn شسته شده و صيقلي در اثر اب، اب شسته .