در انتظار معنی انگلیسی waiting واژههای انگلیسی با این معنی suit up ذخيره در انتظار بازي cooling period زمان انتظار (در بازار)، زمان بازار خراب کن holding position وضعيت انتظار و در جا زدن، وضعيت انتظار هواپيما در محوطه تاکسي کردن queuing theory نظريه خط انتظار نوبت در تحقيق عمليات false attack حمله معين شمشيرباز در انتظار واکنش معين lounger کسيکه در نيمکت يا در سالن انتظار استراحت، ميکند. stackup آرايش هواپيماها در ارتفاعات متفاوت در انتظار، نوبت يا اجازه ي فرود tidewaiter مامور گمرک لب دريا، در انتظار فرصت، مترصد فرصت. awaiting aircraft availability زمان تحت تعمير بودن هواپيما، زمان انتظار در خط تعمير PDA حروف اختصاري Personal Digital Assistant، نام نوعي، کامپيوتر دستي سبک وزن است که براي کاربردهاي شخصي underachieve در آموزش موفقيت کمتري داشتن، کم آموز بودن، کم آموزي کردن mttr Mean Time To Repair، متوسط زماني که انتظار مي رود براي تشخيص، و تصحيح يک خطا در سيستم کامپيوتري لازم understeer تمايل اتومبيل به مستقيم رفتن در سر پيچ، بيش از انتظار راننده