در جا
معنی انگلیسی
static
واژههای انگلیسی با این معنی
- mark time فرمان در جا، در جا زدن، در جا قدم رو
- spot repair تعمير در جا، تعمير در محل
- hovered در جا پرزدن
- world-wide در همه جا متدول، مشهور جهان
- fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف
- space charter اختصاص جا در هواپيما، رزرو کردن جا در هواپيما
- stand easy در جا راحت باش بايستيد
- holding position وضعيت انتظار و در جا زدن، وضعيت انتظار هواپيما در محوطه تاکسي کردن
- indwell جا گرفتن (در) جايگير شدن، اشغال کردن، ساکن شدن
- ubiquity حضور در همه جا در يک وقت
- pluripresence حضور در چند جا در يک زمان
- product launch جا انداختن محصول در بازار
- ubiquitous حاضر درهمه جا (در يک وقت)
- lapful آنچه که در يک دامن جا گيرد
- taxis (در جراحي) جا اندازي با دست، طبقه بندي، ترتيب
- actual obligated space محل يا جا در بارگيري دريايي
- finger board جا انگشتي (در ساز و پيانو).
- pipeful انچه در يک پيپ يا چپق جا ميگيرد، يک پيپ
- double boiler ديگي که ديگ کوچک تري در ان جا بگيرد.
- dead wood ميله هاي افتاده بولينگ که در جا مي ماند
- local colour نمايش جا و زبان و عادات محلي در آثار ادبي
- ibidem در همان جا [اگاهي - مختصر اين کلمه ib ياibid، است]
- houseroom اتاق خانه، جا در خانه
- rile خشمگين کردن، از جا در بردن، آتشي کردن