در حال
معنی انگلیسی
a- at under
واژههای انگلیسی با این معنی
- any way در هر حال
- shiveringly در حال لرز، لرزان
- normally در حال عادي، معمولا، بطورعادي يا طبيعي
- aborning در حال زايش، در بدو تولد، در حال تولد
- kissing-kind در حال آشتي، باهم دوست
- larval در حال کرمي
- musingly در حال انديشه، متفکرانه
- calescent در حال گرم شدن، رو به گرما، گرم شونده
- jump pass پاس در حال پرش
- underway ناو در حال حرکت، در حال حرکت کردن (دريايي)، در مسير حرکت
- intransit يکان در حال حرکت، در حال تغيير مکان، در حال سفر يا انتقال
- expanding industry صنعت در حال گسترش
- growth company شرکت در حال گسترش
- declining economy اقتصاد در حال افول، اقتصاد در حال تنزل
- work in process کالاهاي در حال ساخت، کالاهائيکه مراحل، ساخت را مي گذرانند
- work in progress کالاهاي در حال ساخت، کالاهائيکه مراحل، ساخت را مي گذرانند
- expanding economy اقتصاد در حال توسعه، اقتصاد در حال گسترش
- drunken driving رانندگي در حال مستي
- dwi رانندگي در حال مستي
- developing countries کشورهاي در حال توسعه
- landing aircraft هواپيماي در حال فرود
- balding در حال کچل يا تاس شدن
- static در حال ايستاده يا ساکن
- statically در حال ايستاده يا ساکن