در دم معنی انگلیسی express immediate immediately instantaneous on-the-spot واژههای انگلیسی با این معنی door-money پول دم در، دري، وروديه ring tailed داراي حلقه هاي رنگي در دم، دم حلقه اي deep stall وضعيتي در هواپيماهاي داراي دم تي شکل، که افزايش ناگهاني زاويه حمله سبب عدم، توانايي سطوح افقي براي کنترل وضعيت rumpy يکجور گربه بي دم در جزيره isle of man pneumatometer الت سنجش هوايي که در يک دم به شش فرو ميرود rolling reserve آماد ذخيره غلطان، آماد ذخيره دم دست وهميشه حاضر در پاي کار steamer کشتي بخار، ماشين بخار، ديگي که خوراک را در آن دم ميکنند tailgate تخته ي عقب، در فاصله يکم پشت اتومبيل ديگر حرکت کردن، سر به دم حرکت کردن brew ساختن (آبجو)، دم کردن، سرشستن