در طی معنی انگلیسی pending when during in واژههای انگلیسی با این معنی climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند intravital (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات. intravitam (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات. time distance مسافت زماني حرکت ستون، مسافت طي شده در زمان معين، زمان عبور ستون probation officer مامور ناظر، ماموري که متهم در طي دوران تعليق اجراي، مجازات بايد تحت نظر او باشد macarize خوشابحال گفتن، اقوال عيسي که در طي ان ' خوشابحال ' ذکر، شده . air mass توده هوا، جريان توده عظيمي از هوا که مسافت زيادي، را در سطح زمين طي ميکند. dumbarton oaks conference کنفرانس "دومبارتون اکس "، کنفرانس منعقده در ساختمان دومبارتون اکس، واقع در واشنگتن به سال 1944 که طي آن monrovia powers قدرتهاي مونروويا، اتحاديه اي سست بنيان متشکل از 19 کشور، آفريقايي که اولين بار در سال 1961 طي blue book کتاب آبي، کتابي است که وزارت امور خارجه هر کشور، هر چند سال يک مرتبه منتشر و مسائل سياسي In درتوي، در ميان، توي abscam طرح پليس سري امريکا که طي آن ماموران، در لباس شيوخ عرب به چند نفر از نمايندگان، کنگره ي امريکا رشوه دادند و جريان توسط