In
معنی فارسی
درتوي در ميان توي درظرف هنگام در موقع به درون رسيده آمده پوشيده ملبس به در طي در زمان
معنی کامل و مثالها
/in, ǝn/prep., adv., adj., n., vt.
● در، درون، داخل، تو
come in!
داخل شوید
in the room
در اتاق
in the envelope
در پاکت
in the country
در کشور
in his defense
در دفاع از او
● پوشیده، ملبس به
dressed in fur
ملبس به خز
● در طی، در زمان
done in a day
انجام شده در یک روز
I will return in one hour
تا یک ساعت دیگر برخواهم گشت.
● در معرض یکی از پنج حس
to be in sight
در معرض دید بودن
● مشغول به، دست به کار به
to be in business
مشغول کاسبی بودن
he is in medicine
او در کار پزشکی است.
she is in college
او در دانشگاه است.
to be in prison
زندانی بودن
in a search for truth
در جستجوی حقیقت
● مد، باب روز
an in joke
شوخی باب روز
short skirts are in
دامن کوتاه مد است.
● از میان گروه یا دسته
one in ten will fail
از هر ده نفر یکی مردود خواهد شد.
● در میان، دارای
in a storm
در توفان
to be in trouble
دارای گرفتاری بودن
weak in faith
دارای ایمان ضعیف
to vary in size
از نظر اندازه گوناگون بودن
her hair was arranged in curls
گیسوانش را با چین و شکن آراسته بودند.
● با، به وسیلهی، به
written in English
نوشته شده به انگلیسی
to paint in oil
با (رنگ و) روغن نقاشی کردن
● ساخته شده از
done in wood
ساخته شده از چوب
to cry in pain
از درد گریه کردن
● به درون، به داخل، در داخل
to invite visitors in
ملاقات کنندگان را به داخل دعوت کردن
he flies in today
او امروز با هواپیما وارد میشود.
he was forced to stay in for a day
مجبور شد یک روز در داخل (خانه) بماند.
mix in the flour
آرد را با آن قاطی کن
the in door
در رو به داخل
the result is in
نتیجه داده شده است.
● (انگلیس) گردآوری کردن
we must get the crop in before it rains
باید قبل از اینکه باران بیاید محصول را جمعآوری کنیم.
* have it in for
(عامیانه) غرض داشتن با، عداوت داشتن با
* in for
(به ویژه در مورد چیزهای ناخوشایند) حتما، حتمیالوقوع
* in my opinion
به عقیدهی من
* in on
سهم داشتن در، بخشی از چیزی را داشتن
he was in on the plot
او در توطئه شرکت داشت.
* ins and outs
همهی جزئیات (چیزی)، زیر و روی چیزی
he knows the ins and outs of banking
او زیر و زبر بانکداری را میداند.
* in that
چون، زیرا، نظر به اینکه
* in with
شریک، همکار، همدست
are you also in with them?
آیا توهم همدست آنها هستی؟
ریشه و کاربرد
ریشه
Combination of 'in' (expressing situation) + 'a' (indefinite article) + 'bad' (poor, unhealthy) + 'way' (manner, condition).
مثال
- After the accident, he was in a bad way.
- She's been feeling in a bad way since her breakup.
- The patient is in a bad way and needs immediate medical attention.
تعریف انگلیسی
- holding office “the in party”
- directed or bound inward “took the in bus” “the in basket”
- currently fashionable “the in thing to do” “large shoulder pads are in” “come in” “smash in the door”