دیکشنری فارسی

ben

USben

معنی فارسی

(در) درون درتوي قله کوه تپه داخلي باطني وابسته باطاق نشيمن پسر فرزند ابن

ریشه و کاربرد

Noun

A mountain or hill.

ریشه

From Scottish Gaelic 'beinn'.

مثال

  • We climbed the Ben Nevis last summer.
  • The view from the top of the Ben was breathtaking.
  • He lives near the Ben.

ترکیب‌های رایج

Climb the Ben Top of the Ben Foot of the Ben

واژه‌های دیگر با معنی «(در) درون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن