در مرکز
معنی انگلیسی
centered centrally
واژههای انگلیسی با این معنی
- centriole ذره کوچکي در مرکز جاذبه، ميان دانه .
- Leicester شهر لستر در مرکز انگليس، گوسفند لستر
- Midlands ناحيه ي صنعتي در مرکز انگلستان
- centre-holding variation وارياسيون حفظ مرکز در جوئوکو پيانو، (شطرنج)
- survey information center مرکز اطلاعات نقشه برداري در توپخانه، لشکري يا سپاه
- center face-off spot نقطه شروع در مرکز دايره مياني (هاکي، روي يخ)
- center ice spot نقطه شروع در مرکز دايره مياني (هاکي، روي يخ)
- collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بين مرکز جاذبه، يک ميدان نيروي مرکزي از امتداد بردار، سرعت جسم متحرک در بيشترين فاصله از
- doris ناحيه ي دوريس در مرکز يونان امروزي که، کوهستاني است و اصل تيره ي دوريان را از، آنجاميدانند
- Burundi کشور بروندي در مرکز خاوري افريقا و شرق، کشور زئير
- centrifugalize تحت تاثير نيروي مرکز گريز قرار دادن، در دستگاه مرکز گريز قرار دادن
- vane pump خانواده وسيعي از پمپهاي سيالات که در آن، سطوح تخت در محفظه هاي خارج از مرکز دور، تا دور شفت گردنده دوران ميکنند
- xerox PARC حروف اختصاري Xerox Palo Alto Research Center، يک مرکز تحقيقاتي مشهور در زمينه کامپيوتر است که از دهه، 1970 تا کنون فعال بوده است. از بين مفاهيم ابداع شده در
- L.E. مخفف جملات زير است:، چشم چپ. left eye، لوپوس اريتماتو
- BBS سر نام Bulletin Board System (سيستم تابلوي اعلانات)، يک سيستم کامپيوتري مجهز به يک يا چند مودم است که به، عنوان مرکز اطلاعاتي و انتقال پيغام عمل کرده و کاربران
- rialto جزيره ريالتو در ونيز، مرکز معاملات.، محل دادوستد
- contact lights چراغهاي سفيد در دو طرف باند موازي با خط، مرکز آن
- cicycle ارابه فرودي با دو پايه اصلي در امتداد، خط مرکز
- endarch متشکل در خارج، از مرکز بخارج امتداد يافته .
- uptown بالاي شهر، واقع در محلات شمال شهر.، مرکز شهر
- hub توپي در چرخ، ميان چرخ، مرکز