در میدان
معنی انگلیسی
afield
واژههای انگلیسی با این معنی
- mine row رديف مين در ميدان مين
- range firing تيراندازي در ميدان تير
- hasty breaching نفوذ تعجيلي در ميدان مين، عبور تعجيلي از ميدان مين، رخنه تعجيلي
- magnetic joint محل ضربه در ميدان مغناطيسي
- psychological field ميدان رواني (در نظريه لوين)
- mine density ميزان تراکم مين در ميدان مين
- angle of depression ميدان حرکت لوله توپ در زير افق، زاويه حرکت زير افق لوله
- altitude slot منطقه کور در ميدان ديد رادار جانبي
- gap marker علامت مخصوص نشاندادن رخنه در ميدان مين
- zmarker beacon نوعي برج کنترل هوايي مستقر در ميدان تير، پدافند هوايي، برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به
- weakside آن طرف ميدان که بازيکنان کمتري در آن متمرکز، شده اند، جناح ضعيف
- galvanomagnetic وابسته به توليد ميدان برقي متقاطع در فلزات و، نيمه رساناها، برقي - مغناطيسي
- outfight پيروز شدن، از ميدان در کردن.
- vexillum درفش، پرچم نصب شده در ميدان، پرچم
- deliberate breaching پاک کردن با فرصت ميدان مين، نفوذ با فرصت در ميدان مين، نفوذ با فرصت
- searched channel مسير پاک شده از مين، کانال بي خطر در ميدان مين
- infielder بازي کن بيس بال (baseball)، که در وسط ميدان بازي ميکند.
- countermining انفجار ضد مين، انفجار زنجيري در ميدان مين (دريايي)، زنجيري کردن ترتيب انفجار مينها
- field stockade ذخاير صحرايي، کالاهاي انبار شده در صحرا يا ميدان جنگ
- Oto-microscope نام تجارتي نوعي ميکروسکوپ جراحي که به منظور بهتر، ديدن ميدان عمل جراحي در هنگام اعمال جراحي مورد، استفاده قرار مي گيرد.
- afield در دشت، در صحرا، بيرون
- transient target هدف متحرک، هدف موقت، هدف درحال حرکتي
- lenz' law قانون لنز، جريان القاء شده در يک مدار، که نسبت به يک ميدان مغناطيسي داراي حرکت
- armistise آتش بس، متارکه جنگ، عبارت است از توقف