در نتیجه معنی انگلیسی accordingly consequently hence owing subsequently therefore thus واژههای انگلیسی با این معنی thanks to..... در نتيجه، در سايه whereupon که در نتيجه آن، که در روي آن، روي چه non sequitur نتيجه کاذب (در منطق) toxic epilepsy حمله در نتيجه مسموميت presbyopic دوربين (در نتيجه پيري) backwash حرکت آب در نتيجه گردش پروانه abulomania ديوانگي در نتيجه ضعف اراده settlement by abandonment تسويه در نتيجه صرفنظر شدن از مطالبات leg bye امتياز با دويدن در نتيجه خوردن توپ به، بدن توپزن و منحرف شدن آن (کريکت) pull the pace جلوافتادن و در نتيجه کاستن از فشار هوا، براي نفرات عقب (دوچرخه سواري) break the wind در نتيجه کنارزدن هوا کار نفر پشت سر را، آسان کردن (دوچرخه سواري) bowled باختن توپزن در نتيجه انداختن ميله افقي، (کريکت) nicotinism مسمويت از نيکتين در نتيجه استعمال زياد، تنباکو honey combing ترک بتن در نتيجه کشش هنگام خشک شدن بتن postal match مسابقه اي که در محل انجام مي شود و نتيجه، آن با پست نزد داوران ارسال مي گردد unearned icremrnt افزايش بهاي ملک در نتيجه اباد شدن محل نه، کوشش مالک unearned increment افزايش بهاي ملک در نتيجه اباد شدن محل نه، کوشش مالک what luck در رهگيري هوايي يعني نتيجه انجام ماموريت، چه طور بود tongue tie زبان گرفتگي در نتيجه کوتاهي بند زير زبان occupation franchise حق راي دادن که کسي در نتيجه اجاره داري پيدا، مي کند issue of fact نکته موضوع بحث که در نتيجه انکار مطلبي پيدا، ميشود hug the rail غلطيدن يا بلندشدن گوي کنار لبه خارجي ميز، بيليارد در نتيجه پيچش گوي tare and tret وزن بسته يا لفاف يا جعبه محموله و مقدار، کمبود وزني که در نتيجه حمل و نقل در، محموله ايجاد مي شود و قابل قبول است margin cost هزينه جنبي، مقدار هزينه اي کــه در نتيجه افـزايش، محصول يک واحد توليدي به کل هزينه