در هر
معنی انگلیسی
to
واژههای انگلیسی با این معنی
- any way در هر حال
- dots per inch نقطه در هر اينچ
- dpi نقطه در هر اينچ
- contract clause شرط متعارف در هر قرارداد
- basic date تاريخ شروع خدمت در هر درجه، تاريخ ترفيع
- CPI مخفف: شمار حروف چاپي در هر اينچ
- tetraethyl شامل چهاردسته اتيل در هر ملکول.
- omni-directional aerial آنتني که در هر راستايي عمل ميکند
- loose impediment هر نوع مانع طبيعي در مسير گوي گلف
- tetrahydroxy داراي چهار هيدروکسيل در هر ملکول.
- words of limitation الفاظ تعيين کننده سهم هر کس در سند
- asynchronous computer نوعي از کامپيوتر که در آن هر عمل در، نتيجه سيگنالي که از تکميل عمل قبلي، حاصل مي شود و يا در اثر اعلام آمادگي
- open frame هر بخش از بازي بولينگ با ناتواني در، انداختن تمام ميله ها
- national infrastructure سازمان بندي داخلي نيروهاي هر ملت در، عمليات چند مليتي
- flag football نوعي فوتبال با 6 تا 9 نفر در هر تيم
- greenie ضربه در آغاز هر بخش با رسيدن به هدف
- constant-displacement pump پمپي با خروجي ثابت که در هر دور گردش، مقدار ثابتي سيال جابجا ميکند و مقدار، جريان تنها بستگي به سرعت گردش آن دارد
- bed credit تعداد تختخوابي که در بيمارستان به هر، يکان يا سازمان اختصاص داده مي شود
- aerospace vehicle هر رسانگر کنترلي که قادر به پرواز در، هوا و فضا باشد
- simultaneous foul خطاي متقابل در يک لحظه و اخراج هر دو، بازيگر
- dicarbopylic داراي دو اتم کاربوکسيل در هر مولکول.
- shakeout هر گونه نوسان در قيمتها که موجب تمايل، سهامداران به فروش شود، هر کاهش قيمت که موجب از گردونه خارج شدن
- bit mapped screen يک صفحه نمايش که در آن هر سلول تصويري، مي تواند در ارتباط با مکاني از حافظه RAM، قرار گيرد
- push up list ليستي از اقلام که در آن هر قلم در آخر، ليست وارد مي شود و ساير اقلام همان مکان، مربوطه در ليست را حفظ مي کنند