در هوا
معنی انگلیسی
airborne aloft midair overhead
واژههای انگلیسی با این معنی
- levitative شناور در هوا، معلق در هوا.
- air dry خشک شده در هوا، کاملا خشک، بدون رطوبت
- hygrology گفتار در رطوبت هوا
- hygroscopic moisture رطوبت موجود در هوا
- hang time مدت حرکت توپ در هوا
- aerosol گاز پخش شونده در هوا، مخلوط گاز و هوا
- air slaked lime آهک شکفته شده در هوا، آهک مرده
- air resistant پايدار در هوا (مقاوم)
- weather worn تحت تاثير هوا در آمده
- pyrophoric اتش گيرنده در مجاورت هوا
- glide bomb بمب يا موشک لغزنده در هوا، بمب لغزنده
- induction in air القاء يا اندوکسيون در هوا
- aerodynamicist متخصص در علم حرکت گاز و هوا.
- pilot ballon (در هوا شناسي) بالون اکتشافي.
- eagle flight نيروي هوا روي در حال آماده باش، نيروي هوا روي آماده
- ballon پرش آهسته و پرواز مانند در هوا، بالن
- orbit point نقطه لولاي چرخش هواپيما در هوا
- weatherworn فرسوده در اثر باد و باران و هوا، کهنه .
- maremma زمين مردابي بد هوا در دريا کنار
- stag jump پرش با پاهاي باز در هوا (اسکيت)
- foxaway اعلام موشک هوا به هوا رها شده در، درگيري هاي هوايي
- weather beaten در اثر اب و هوا فاسد يا زمخت شده، افتاب زده .
- atmospheric corrosion فساد تدريجي در اثر مجاورت با هوا
- schnorkel لوله دخول وخروج هوا در زير دريايي، لوله مخصوص تنفس در زير اب، با لوله تنفس زير ابي رفتن (snorkel)