در واقع
معنی انگلیسی
admittedly almost indeed technically
واژههای انگلیسی با این معنی
- situated واقع شده در، واقع در، جايگزين.
- situate (حق.) واقع در، واقع شده، درمحلي گذاردن
- sinister واقع در طرف چپ، نحس، منحوس
- procephalic واقع در جلو سر، مربوط به جلو سر.
- left hand واقع در سمت چپ
- precordial واقع در پيش دل
- sublunar واقع در زير ماه، زميني، اين جهاني
- mid most واقع در عين وسط، بسيار صميمي، وسط.
- dichasial واقع در دو طرف.
- intramontane واقع در کوهستان
- left-hand واقع در سمت چپي
- pre ocular واقع در جلو چشم
- prehepatic واقع در جلو جگر
- submontane واقع در کوهپايه
- transpontine واقع در انسوي پل، واقع در جنوب رود تيمز در لندن.، واقع در جنوب رود تمز
- dexiotropous واقع در طرف راست، بکار برنده دست راست، راست دست.
- intradermal واقع در زير پوست، درون پوستي.
- intradermic واقع در زير پوست، درون پوستي.
- retrolingual واقع در پشت زبان، پس زباني.
- sidehill واقع در کنار تپه، دامنه .
- intralogical واقع در حدودمنطق، منطقي
- left ward (واقع در دست) چپ
- postcardinal واقع در پشت قلب.
- right-hand واقع در دست راست