در کشتی
معنی انگلیسی
aboard
واژههای انگلیسی با این معنی
- aft در پس کشتي
- inboard در ميان کشتي، واقع در ميان کشتي، سوي ميان کشتي
- midships در ميان کشتي
- referee's position خاک شدن در کشتي، اعلام کشتي در خاک از سوي داور
- imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن
- ex ship تحويل در کنار کشتي، يکي از قراردادهاي، اينکوترمز که در آن فروشنده کالا را در
- bunkering ذخيره سوخت در کشتي، سوختگيري
- signal of distress شليک خطر (در کشتي)
- loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل
- reship دوباره در کشتي گذاشتن، دوباره حمل کردن، دوباره در کشتي رفتن
- ground work اجراي فن در خاک (کشتي)
- ocean lane راه کشتي رو در اقيانوس
- orthodromics کشتي راني در دايره بزرگ، درست کشتي راني
- orthodromy کشتي راني در دايره بزرگ، درست کشتي راني
- inland navigation کشتي راني در رودخانه ها
- ward room اطاق افسران در کشتي جنگي
- leeward واقع در سمت پناه دار کشتي، سوي پناه دار کشتي
- make weight سر وزن رسيدن در بوکس و کشتي، سر وزن رسيدن وزنه بردار
- oceanshipping روشهاي کشتي راني در اقيانوس
- consolidated vehicle table فهرست خودروهاي محموله در کشتي
- troop space جاي انفرادي در هواپيما يا کشتي، محوطه لازم براي تامين جا براي حمل پرسنل، و بارهاي انفرادي آنها در کشتي يا هواپيما
- put about (در مورد کشتي) تغيير مسير دادن، تغيير جهت دادن، برگشتن
- centre castle پل فرماندهي (در کشتي بازرگاني)
- loxodromic وابسته به کشتي راني در خط مايل