در گردش
معنی انگلیسی
current floating
واژههای انگلیسی با این معنی
- money in circulation پول در گردش
- cash flows وجوه در گردش، نقدينه
- circulationg air هواي در گردش
- working capital سرمايه در گردش، تنخواه گردان
- circulating asset دارايي در گردش، دارايي جاري
- circulation capital سرمايه در گردش
- nyuctitropism گردش برگ در شب
- operating capital سرمايه در گردش
- revolving fund اعتبار در گردش
- trading capital سرمايه در گردش
- money stock حجم پول در گردش، عرضه پول
- cycle of water گردش آب در طبيعت
- backwash حرکت آب در نتيجه گردش پروانه
- constant-displacement pump پمپي با خروجي ثابت که در هر دور گردش، مقدار ثابتي سيال جابجا ميکند و مقدار، جريان تنها بستگي به سرعت گردش آن دارد
- natural English گردش فرفره اي گوي بيليارد در همان سمت، اصلي پس از برخورد با گوي ديگر
- mezzanine space فضاي مخصوص گردش هوا در بالاي سقف انبار
- thaumatrope صفحه ي رنگارنگ که در اثر گردش رنگهاي آن، در هم آميخته ميشوند
- wing heavy تمايل هواپيما براي گردش در جهت حول محور، طولي
- swagger cane عصاي کوچکي که سربازان هنگام گردش کردن در، دست ميگيرند
- infarct ناحيه اي که در اثر ايست گردش خون در رگ بافت، هاي مرده باشد، ناحيه مرده
- infarction مردگي بافت هاي يک ناحيه در اثر ايست گردش خون، در رگ
- perambulate پيمودن، گردش کردن در، گرد گرديدن
- rps مخفف: دور در ثانيه، گردش در ثانيه
- circulating capital سرمايه در جريان، سرمايه در گردش