درام
معنی انگلیسی
drama
واژههای انگلیسی با این معنی
- dramaturgy فن درام نويسي، شبيه سازي، فن نمايش دادن داستانها
- magnetic drum درام مغناطيسي، طبلک مغناطيسي، درام حافظه
- magnetic-drum system سيستم درام مغناطيسي
- donnee موضوع داستان يا درام.
- magnetic-drum memory حافظه با درام مغناطيسي
- magnetic-drum file memory درام مغناطيسي حافظه بزرگ
- dramatic وابسته به درام ياداستان نمايشي، داستان مانند، زننده
- dramatically وابسته به درام ياداستان نمايشي، داستان مانند، زننده
- dramatize بشکل درام ياداستان نمايشي دراوردن، شبيه (چيزيرا) دراوردن
- leitmotif عبارت برجسته وملودي درموسيقي درام واگنر، که چند دفعه تکرار ميشود، موضوع مهم تکراري.
- leitmotive عبارت برجسته وملودي درموسيقي درام واگنر، که چند دفعه تکرار ميشود، موضوع مهم تکراري.
- tetralogy چهار نمايش، چهار درام يا تراژدي.، چهارگانه
- dramatist نويسنده داستانهاي نمايشي، شبيه ساز، درام نويس
- dramaturge نويسنده داستانهاي نمايشي، شبيه ساز، درام نويس
- vaudeville نمايش متنوع، واريته، درام داراي رقص و اواز.
- vaude نمايش جوربجور، واريته، درام کوچکي که توام بارقص واواز باشد