درباری معنی انگلیسی court courtier courtly واژههای انگلیسی با این معنی courtier درباري، نديم aulic درباري poet laureate شاعر درباري، شاعر جايزه دار maid of honour بانوي شوهرنکرده که نديمه ياشاهزاده خانم، هاي ديگرباشد، نديمه درباري minstrel خنياگر، مطرب، قوال