درج
معنی انگلیسی
insertion
واژههای انگلیسی با این معنی
- insertion درج، الحاق، افزايش
- intercalation درج، افزايش، روزيا ماه بسال قمري
- insertion method روش درج
- insertion point محل درج
- insert درج کردن، جا دادن، داخل کردن
- writable قابل درج، نوشتني.
- write in درج کردن، ثبت.
- insert mode حالت درج
- equation typesetting درج معادله
- data insertion درج داده ها، ورود داده ها
- drop in درج تصادفي.
- interlineation درج در ميان سطرها، ميان نويسي، يک درميان نويسي
- epenthesis درج حرفي درميان کلمه، درج، اندراج
- interpolation درج عبارات تازه يا بيگانه، تحريف با عبارات تازه بيگانه، درج
- title block قسمت مربوط به درج اطلاعات، قسمت عنوان نامه
- newsworthy قابل توجه عامه براي درج در روزنامه، قابل انتشار، جالب و بموقع.
- shifting use مالکيت منافع زمين با درج شرط به نفع، ثالث
- deque يک صف دو سر که امکان درج و حذف را در هر، دو انتهاي ليست به وجود مي آورد، رديف
- titling strip قسمت مربوط به درج اطلاعات روي عکس هوايي
- stoppress اخرين خبر (که هنگام شروع بچاپ روزنامه دران، درج ميشود)
- delay line storage يک دستگاه ذخيره که شامل يک خط تاخيري و، وسيله اي براي درج مجدد اطلاعات بدرون خط، تاخيري مي باشد
- embodiment تجسم، دربرداري، تضمن
- spatchcock مرغ، بشتاب پخته، با شتاب جادادن
- intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن