درمانده معنی انگلیسی beaten desolate forlorn helpless واژههای انگلیسی با این معنی insolvent درمانده، معسر، وابسته به درماندگي helpless بيچاره، درمانده، ناتوان bankrupt ورشکسته، ورشکست، درمانده overweary زياده خسته کردن، خسته شدن، واماندن disorient بهم خوردن، ناجور شدن، غير متجانس شدن.