دستمال
معنی انگلیسی
handkerchief
واژههای انگلیسی با این معنی
- handkerchief دستمال
- hanky دستمال
- dish-cloth قاب دستمال
- dish-clout قاب دستمال
- neckband دستمال گردن، روبان گردن، گردن
- snot rag دستمال دماغ، کهنه بيني پاک کني
- neck cloth دستمال گردن، کاشکول نظامي
- necker chief دستمال گردن، کاشکول نظامي
- ascot دستمال گردن، شال گردن.
- table linen دستمال سفره، روميزي.
- cravat دستمال گردن، کراوات
- necktie دستمال گردن، کراوات
- neckcloth دستمال گردن
- pocket handkerchief دستمال جيبي
- bandana دستمال گلدار
- bandanna دستمال گلدار
- yashmak shawl دستمال کاغذي
- Kleenex دستمال کاغذي.
- napkin دستمال يا سفره، دستمال سر ميز، پيشگير
- pullicate يکجور دستمال رنگي، پارچه اي که براي درست کردن دستمال رنگي، بکارميرود
- sudarium دستمال دور سر مسيح، دستمالي که نقش صورت مسيح بران باشد
- doilies دستمال کوچک سرسفره
- doily دستمال کوچک سرسفره
- doyley دستمال کوچک سرسفره