دستورات
معنی انگلیسی
instructions
واژههای انگلیسی با این معنی
- forwarding instruction دستورات حمل
- shipping instructions دستورات حمل
- combat orders دستورات رزمي، دستورالعملهاي رزمي
- general orders دستورات عمومي، دستورالعملهاي عمومي
- standard specification دستورات استاندارد، مقررات استاندارد
- assembly instrudactions مقررات يا دستورات نصب
- communication standing instructions دستورات ثابت مخابراتي
- input-output instructions دستورات ورودي و خروجي
- policy file پرونده خط مشيها و دستورات
- elevation guidance دستورات مربوط به صعود هواپيما، راهنماييهاي مربوط به صعود هواپيما
- backtell ابلاغ دستورات رسيده از رده بالا، رله کردن دستورات، تکرار فرامين
- cirvis دستورات مخابراتي که براي گزارش مشاهدات، اطلاعاتي تهيه مي شوند
- standing order دستورالعملهاي ثابت، دستورات ثابت
- night order دستور شبانه، دستورات شبانه
- morning orders برنامه روزانه، دستورات روزانه
- crypt operating instructions دستورالعملهاي انجام عمليات رمز، دستورات کار با رمز
- control flag پرچم کنترل فرامين، پرچم نشان دهنده دستورات
- bell book دفتر موتورخانه، دفتر ثبت دستورات موتور (دريايي)
- dot commands نوعي شکل دهي که در آن يک کلمه پرداز، دستورات شکل دهي را در متن ثبت مي کند، اما تا زمان چاپ آنها را به متن اعمال
- offerings هديه ها، هدايا، راهنماييها و دستورات