دستک معنی انگلیسی book handle index ledger pry واژههای انگلیسی با این معنی levelling rod دستک، زمين پيمايي، دستک مساحي row marker دستک نشانه رديف مين، علامت رديف مين hammer beam تير يا دستک پاچه بند، (اصطلاح خرپاکوبي تهران) roof batten پردو، دستک، توفال clapper زبانه زنگ، دستک زننده، چوبک aiming stake شاخص کوچک، دستک نشانه روي manhelper چوب رنگ آميزي، دستک رنگآميزي (دريايي) applaud آفرين گفتن، کف زدن، دستک زدن deadman مهاربند کشتي، پايه استقرار سنگر، دستک مقاوم wire pike دوشاخه سيم کشي، راهنماي سيم، دستک سيم کشي staff چوب دستي، عصا، تير applause تحسين، کف زدن، هلهله