دستکاری معنی انگلیسی alteration interpolation manipulation twist واژههای انگلیسی با این معنی distrubance دستکاري، آشوب bit manipulation دستکاري بيت string manipulation دستکاري رشته، دستکاري رشته اي data manipulation دستکاري داده ها symbol manipulation دستکاري نمادها. antihandling fuze ماسوره ضد دستکاري، ماسوره غير حساس به جابجا کردن و دستکاري antidisturbance fuze ماسوره ضد دستکاري، ماسوره غير حساس به دستکاري data manipulating language زبان دستکاري داده data manipulation language زبان دستکاري داده ها care and handling مراقبت و دستکاري وسايل emery ball توپ دستکاري شده بطور غيرمجاز manipulative deception تغيير فرکانس يا دستکاري در وسايل، فرستنده خودي براي گول زدن دشمن، فريب راديويي عمدي d. touch نازک کاري، دستکاري استادانه DML Data Manipulation Language، زبان دستکاري داده antiwithdrawal device وسيله ضد باز کردن ماسوره بمب، وسيله ضد دستکاري ماسوره metaphrase ترجمه ي تحتاللفظي، برگردان واژه به واژه، ترجمه ي تحتاللفظي کردن D.C. مخفف جملات زير است :، جسم دندان Dental Corps، جريان مستقيم direct current