دفتری معنی انگلیسی clerical office white-collar واژههای انگلیسی با این معنی clerical دفتري، دبيري، وابسته بروحانيون ياکاتوزيان book value بهاي دفتري، ارزش ثبت شده در دفتر book debts بدهي دفتري clerical jobs مشاغل دفتري clerical test آزمون امور دفتري copy-book دفترمشق - دفتري که درآن رونوشت اسناد، يامحاسبات رانگاه ميدارند ship's serviceman مسئول کارهاي دفتري و خدماتي ناو(دريايي) white collar يقه سفيد، کارمند دفتري. office automation خودکارسازي اداري، خودکارسازي دفتري capital gain منافع حاصل از فروش يا تعويض اقلام دارايي، به قيمتي بيش از ارزش دفتري، اضافه ارزش سرمايه order book دفترسفارش، دفتري که سوداگران سفارش هاي مردم رادرآن مي، انگارنند trial attorney وکيل محاکمه، وکيلي که تخصص او در دفاع است و کمتر به، امور دفتري مي رسد