دفع الوقت معنی انگلیسی delay obstructionism واژههای انگلیسی با این معنی temporize دفع الوقت کردن، وقت گذرانيدن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن spite check کيش دفع الوقت (شطرنج) procrastinate مسامحه کردن، دفع الوقت کردن، امروز و فردا کردن procrastinator مسامحه کننده، دفع الوقت کننده procrastination مسامحه، تعلل، دفع الوقت