دوار
معنی انگلیسی
rotary
واژههای انگلیسی با این معنی
- circler دوار، عضو محفل.
- capstan wheel چرخ دوار، چرخ لنگر، فلايويل
- circulating pump پمپ دوار
- race ring سيني دوار، طوقه سرسره اي، رينگ و پايه مسلسل
- rotary furnace کوره دوار، کوره گردان
- rotary axis محور دوار
- winch driver متصدي دوار، syn : winch operator
- rotary field ميدان دوار
- roundlet کمي گرد و دوار، صفحه گرد.، هر چيز کوچک و گرد
- daisy wheel printer چاپگر چرخ دوار، چاپگر چرخشي، چاپگر اصلي ضربه اي
- wheel printer چاپگر چرخ دوار
- anchor engine موتور دوار لنگر
- capstan lathe ماشين تراش دوار
- rotary cement klin کوره سيمان دوار
- veer on power با دوار زنجير دادن
- heave around به کار انداختن دوار، شروع به کار، کشيدن طناب با دوار
- rotary piston machanism مکانيزم پيستون دوار
- mine winch دوار مين جمع کني ناو، وينچ مين جمع کني
- gyro rotor چرخ دوار قطبنماي الکتريکي، syn : gyro wheel
- genemotor مبدل جريان دائم به جريان دوار، ديناموتور
- internal gear pump پمپ دوار با رتور دندانه دار داخلي
- daisy wheel عضو چاپ کننده در يک چاپگر چرخ دوار
- tilting mixer نوعي بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن آن، تمام بتن خارج ميشود
- rotating چرخشي، دوار.