دور شده معنی انگلیسی off واژههای انگلیسی با این معنی included دور گرفته شده، تو گذاشته، تو مانده castoff رانده، مطرود، متروک cromlech ساختمان سنگهاي ماقبل تاريخي بشکل تپه .، يادمان دوران نوسنگي مرکب از تخته سنگهاي، بزرگ که دور يک تپه يا سنگ ميز قرارداده cable drum قرقره استوانه شکلي که کابل کنترل به دور، آن پيچيده شده و مقدار کابلي که با هر، چرخش دسته حرکت ميکند را افزايش ميدهد air-cooled engine موتور پيستوني که گرماي تلف شده آن به، وسيله پره ها يا تيغه هاي دور سيلندر، مستقيما به جريان هوا انتقال مييابد reflight پرواز مجدد روي منطقه عکاسي شده براي، تجديد عکسبرداري از نقاطي که در دور اول، حذف شده اند wreathy پيچيده، تافته، دور هم انداخته