دورترین معنی انگلیسی endmost extreme extremity farthest furthermost furthest outmost ultimate utmost واژههای انگلیسی با این معنی farthermost دورترين، بيشترين، دورترازهمه furthest دورترين، دورترازهمه، دردورترين نقطه farthest دورترين، بيشترين، زياد endmost دورترين farmost دورترين furthermost دورترين outmost واقع در دورترين قسمت، بيروني ترين apocynthion دورترين فاصله از ماه easternmost واقع در دورترين نقطه مشرق outermost واقع در دورترين قسمت بيرون، بيروني ترين westernmost واقع در دورترين نقطه باختر، غربي ترين apoapsis دورترين نقطه از مرکز جاذبه soputheasternmost در دورترين نقطه جنوب شرقي. Hyperborean ساکن دورترين نقطه شمالي زمين - بسيار سرد، بسيار سرد، وابسته به شمال زيان يا هيپربوريانها land's-end دماغه اي که در دورترين قسمت باختر انگلستان، واقع است northernmost شماليترين نقطه يا بخش، دورترين محل در شمال aboral نقطه مقابل دهان، دورترين نقطه از جهان southernmost جنوبي ترين، واقع در دورترين نقطه جنوب hindmost عقب ترين، پسين، دورترين. uttermost بيشترين، منتهي، منتها (ي) whole hog کاملا، تمام راه، همه neptune نپتون، دريا، نپتون