دیرک معنی انگلیسی column mast pale picket Pole post prop stake upright واژههای انگلیسی با این معنی Pole ديرک، تير، مالبند ratling پله ديرک anchor pole ديرک مهار bobstay مهار ديرک bowsprit ديرک سينه trestletree ديرک افقي دکل، دکل دار، حايل دکل crossbeam تير يا ديرک متقاطع، شاه تير، همبر outrigged داراي تير يا ديرک پيش آمده، داراي چوب ياآهن اضافي براي بستن اسب اضافي spritsail بادبان آويخته از ديرک افقي unreeve طناب را از حلقه يا ديرک باز کردن overmasted داراي ديرک هاي زياد بلند يا سنگين، داراي دکل هاي زياد بلند يا سنگين unstep دکل يا ديرک را از جاي خود درآوردن stay sail (د.ن.) بادبان نصب شده بر روي ديرک. sternson تير قوس دار که ديرک پاشنه به آن متصل است four poster تختخوابي که چهار تير يا ديرک در چهار گوشه، دارد. mast دگل، ديرک، تير loggats کنده کوچک، ديرک. loggets کنده کوچک، ديرک. tent pole تير چادر، ديرک چادر pole mast دکل يک تيکه، ديرک يک پارچه ridge pole کش بالاي شيرواني، کش ديرک افقي چادر stake ميخ چوبي، ميخچه، ديرک puncheon شمع، شمعک، ديرک roof tree کش بالاي شيرواني، کش، ديرک افقي چادر