دیس معنی انگلیسی dish figure form likeness platter shape variant واژههای انگلیسی با این معنی dis ديس، عالم اسفل، جهان مردگان monomorphic تک ديس، تکريخت، همديس holomorphic هام ديس ectomorphic برون ديس lumbricoid شبيه کرم، کرم ديس، کرم مانند teratoid ناقص الخلقه، ديو ديس lamelliform تيغکسان، تيغک ديس، فلس مانند cumuliform پشته سان، پشته ديس، پشته اي lanciform نيزه سان، نيزه ديس، زوبين سان stellate ستاره واره، اختر ديس، پره دار hemispheroid نيمکره سان، نيمکره ديس، به شکل نيمکره fungus گياه قارچي، قارچ، خايه ديس preform از پيش شکل دادن به، از پيش تشکيل دادن، پيش ديس کردن mushroom قارچ، سماروغ، زماروغ superplasticity ابر دشتاري، ابر دشتايندي، قالب پذيري يا شکلپذيري در حد زياد vaginate غلافدار، نيامي، داراي پوشش