رادار
معنی انگلیسی
radar
واژههای انگلیسی با این معنی
- radar رادار
- radome برج رادار
- crystal ball آنتن رادار، گنبد آنتن رادار، آنتن صفحه تصوير رادار
- radar scope صفحه رادار، صفحه ديد رادار
- radar beam پرتو رادار
- doppler radar رادار داپلر، رادار تعيين کننده اشياء ثابت و متحرک
- aerial radar رادار هوايي
- counter circuit کنتور رادار
- radar man متصدي رادار
- radar operator متصدي رادار
- radar trace علامت رادار
- search radar رادار تجسسي
- radar trapping اختلال رادار، اختلال پيدا کردن رادار
- radarscope صفحه ي رادار، نوسان نماي رادار
- radar engineering مهندسي رادار
- radar location موقعيت رادار
- radar network شبکه ي رادار
- radarman متصدي رادار.
- acquisition radar رادار هدفيابي، رادار هدفياب، رادار اکتشاف هدف
- corner reflector پريکسوپ رادار، پريکسوپ تنظيم هدف رادار
- radar quardship نگهباني رادار، ديدباني با رادار
- surveillance radar رادار مراقبتي، رادار تجسس هدف
- AGL رادار هواپيما
- aircraft gun laying رادار هواپيما