راه اندازی
معنی انگلیسی
initiation
واژههای انگلیسی با این معنی
- start up راه اندازي
- startup راه اندازي
- igniter switch کليد راه اندازي، سوئيچ احتراق، کليد احتراق
- start up disk ديسک راه اندازي، ديسک آغازگر
- booting راه اندازي کردن
- reboot راه اندازي مجدد
- starting lever اهرم راه اندازي
- starting time زمان راه اندازي
- boot record رکورد راه اندازي
- ectuating switch سوئيچ راه اندازي
- starting procese فرايند راه اندازي
- starting power توانايي راه اندازي، قدرت راه اندازي
- multiboot راه اندازي چندگانه
- releasing mechanism مکانيسم راه اندازي
- starting winding سيم پيچي راه اندازي
- master boot record رکورد راه اندازي اصلي
- system reset راه اندازي مجدد سيستم
- cold starting راه اندازي در حالت سرد
- innate releasing mechanism مکانيسم راه اندازي فطري
- hardware reset باز راه اندازي سخت افزاري
- centrifugal starting switch سوئيچ راه اندازي گريز از مرکز
- instant-start lamp لامپ با راه اندازي در حالت سرد
- triggering رهاسازي، راه اندازي.
- soft start آغاز نرم، راه اندازي نرم