راه بردن معنی انگلیسی walk واژههای انگلیسی با این معنی cool out راه بردن اسب براي خشک شدن عرق walking ring پيست بيضي شکل براي راه بردن و گرم کردن، اسب پيش از مسابقه indian check سد کردن راه حريف با بالا بردن چوب بالاي، سر او براي ضربه زدن به چوب او (لاکراس) hommage بزرگداشت هنرمند از راه به کار بردن برخي از، ويژگيهاي آثار او، تقليدتجليل آميز portage بردن، حمل، بارکشي marched قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marches قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marching قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن March قدم رفتن، نظاميوار راه رفتن، کوچکردن priori باب پي کردن بردن از علت به معلول، از راه قياس، قياسي