رده کردن معنی انگلیسی classify واژههای انگلیسی با این معنی categorize رده بندي کردن، طبقه بندي کردن، دسته بندي کردن. echelonment رده بندي کردن، درجه بندي کردن prioritize برحسب ارجحيت رده بندي کردن، سزيده سنجي کردن، اولويت بندي کردن inactivate از کار انداختن ناو، غير فعال کردن ناو، از رده خارج کردن يکان backtell ابلاغ دستورات رسيده از رده بالا، رله کردن دستورات، تکرار فرامين fitcall finding پيدا کردن عيب کوچک مربوط به راننده يا، رده يکم