رزم معنی انگلیسی battle combat conflict encounter fight skirmish واژههای انگلیسی با این معنی Stour رزم، کشمکش، آشوب cruiser رزم ناو combat zone منطقه رزم، منطقه رزمي، منطقه نبرد battle drill تمرين رزم، مشق جنگي، تمرين جنگي close combat رزم نزديک، جنگ تن به تن combat area منطقه رزم combat available آماده به رزم، آماده به پرواز (هواپيما) combat ready آماده به رزم، داراي آمادگي رزمي combat trail مسير جريان رزم، مسير رزمي reconnaissance in force شناسايي با رزم strategize رزم تدبيري کردن، لشگر آراستن، سوق - الجيشي کردن airborne battlefield ميدان رزم هوابرد، عمليات هوابرد battlefield recovery اخراجات ميدان رزم، اخراجات ميدان نبرد، جمع آوري وسايل از کار افتاده رزمي combat survival زنده ماندن در رزم، باز زيستي در رزم basic combat training آموزش رزم مقدماتي pocket battleship رزم ناوسبک و تندرو combat phase مرحله درگيري در رزم، مرحله رزم corvette رزم ناوي که يک رديف توپ دارد commitment value ارزش استفاده از يک نيرو در رزم، ارزش رزمي يک يکان در درگيريها TAC مخفف: فرماندهي رزم آرايي هوايي commitment board هيئت بررسي وضع پرسنل شرکت کننده در رزم، کميته تشخيص سلامت فکري افراد جنگي psywar جنگ رواني، روان رزم hand to hand دسته و پنجه نرم کردن، رزم نزديک، رزم تن به تن field of battle ميدان جنگ، ميدان رزم