رسما معنی انگلیسی ceremoniously formally officially solemnly واژههای انگلیسی با این معنی officially رسما formally رسماً، صريحاً، مطابق آيين و آداب customarily معمولا، رسما، به روش هميشگي congee رجوع شود به conge، رسما وداع گفتن، رسما خداحافظي کردن unofficial غير رسمي، رسما تاييدنشده inofficial غير ر سمي، رسما تائيد نشده seriously جدا، (به) راستي، رسما solemnly سنگين، بسنگيني، رسماً officiate پيش نماز بودن، پيشوايي کردن، رسما خدمتي انجام دادن officiation پيش نماز بودن، پيشوايي کردن، رسما خدمتي انجام دادن officiator پيش نماز بودن، پيشوايي کردن، رسما خدمتي انجام دادن unof. = unofficial، غير رسمي، آنچه رسما تاييد نشده باشد. pronounce تلفظ کردن، ادا کردن، اظهار کردن solemnize با آيين و تشريفات، نگاه داشتن، سنگين نگاه داشتن reprimand سرزنش، رسمي، توبيخ رسمي de jur قانونا"، حق قانوني، بطور قانوني incorporated همبسته، همبند شده، يک کاسه