رسی
معنی انگلیسی
clay
واژههای انگلیسی با این معنی
- clay pan کپه رسي
- gley pan کپه رسي
- clay brick آجر خاک رسي
- argillaceous shale شيست خاک رسي
- argillaceous sand stone ماسه سنگ خاک رسي
- loamy sandstone ماسه سنگ خاک رسي
- oologic بر رسي يا جمع آوري تخم پرندگان، تخم شناسي
- oological بر رسي يا جمع آوري تخم پرندگان، تخم شناسي
- oology بر رسي يا جمع آوري تخم پرندگان، تخم شناسي
- neontology بر رسي در جانوراني که در روي زمين مانده اند، بر رسي جانوران مانده
- phenology بر رسي در نوبت هاي پيدايش اثار طبيعي در نواخي، مختلف
- precocity پيشرسي، زود رسي، رشد نابهنگام
- precociousness پيشرسي، زور رسي، رشد نابهنگام
- tardiness ديري، دير رسي، تاخيرورود
- peruse (بدقت) خواندن، بر رسي کردن، مداقه کردن
- oologist کسيکه تخم هاي پرندگان را جمع آوري مي کندو، بر رسي ميکند، تخم شناس
- pyramidist دانشجويي که در ساختمان و تاريخ هرم هاي مصر، بر رسي ميکند
- slate clay شيست، شيست خاک رسي
- metallography شرح فلزات، بر رسي در ساختمان دروني فلزات
- helminthology کرم شناسي، بر رسي در (تاريخ) کرم هاي روده
- speculation تفکر، انديشه، غور رسي
- perusal بقت خواني، خواندن دقيق، مطالعه
- articles of war قانون نظامي، قوانين جنگي، قوانين
- determination تعيين، عزم، تصميم