رضا معنی انگلیسی acquiescence accession consent quietism resignation submission submissiveness واژههای انگلیسی با این معنی gree رضا، ميل intention and consent قصد و رضا silert gives consent خاموشي موجب رضا است masochism رضا بجفاي معشوق يا معشوقه، لذت بردن ار جفاي معشوق يا معشوقه masochistically رضا بجفاي معشوق يا معشوقه، لذت بردن ار جفاي معشوق يا معشوقه sufferance رضايت ضمني، سکوت موجب رضا، فرمانبرداري acquiescence رضايت، سکوت موجب رضا، موافقت resigned تن به قضا داده، تن به رضا (خدا) داده، تسليم پيش آمد يا تقدير