رفتاری
معنی انگلیسی
behavioral
واژههای انگلیسی با این معنی
- misbehaciour بد رفتاري، بد حرکتي، بي ادبي
- doggery سگ رفتاري، بدکاري، مردم پست
- ill treatment بد رفتاري، سوء استفاده .
- maltreatment بد رفتاري، سو استعمال
- illtreatment بد رفتاري، نامهرباني
- bad conduct بد رفتاري، سو رفتار
- good conduct خوش رفتاري، خوش رفتاري کردن، حسن اخلاق
- behavioral sciences علوم رفتاري
- echopathy پژواک رفتاري
- behavioral equation معادله رفتاري، معادله کرداري
- conduct disorder اختلال رفتاري
- ill treat بد رفتاري کردن به
- ill-treat بد رفتاري کردن به
- immoralities بد اخلاقي، زشت رفتاري، هرزگي
- immorality بد اخلاقي، زشت رفتاري، هرزگي
- propriety of behaviour درستي رفتار، درست رفتاري، اداب
- correctitude درستي، درست رفتاري
- machismo مرد برتر پنداري، نرينه رفتاري
- misconduct خلاف کاري، بد اخلاقي، بد رفتاري
- ill use بد استعمال کردن، سوء استفاده، بد رفتاري.
- deviance انحراف، برگشتگي، رفتار منحرف
- retorsion معامله به مثل، عملي است که يک دولت در مقابل عمل دولت، ديگري انجام مي دهد و عمل اخير کاملا"
- fuck گاييدن، سپوختن.، سر به سر گذاشتن