رنگ پوست معنی انگلیسی complexion واژههای انگلیسی با این معنی depigmentation پوست رنگ زدايي، بيرنگ شدگي، وارنگيزگي chloasma رنگ رفتگي پوست صورت و دست melanoma تومر سياه رنگ قشر عميق پوست. melanin رنگ سياه ولکه هاي سياه روي پوست. marking رنگ زني به پر و پوست و مانند آنها، نشان گذاري bronzer کرم پوست که رنگ آن را برنزه ميکند law calf پوست گوساله رنگ نشده که براي جلد کتابهاي، قانون بکار مي برند sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي L.E. مخفف جملات زير است:، چشم چپ. left eye، لوپوس اريتماتو suntan قهوه اي شدن پوست بدن در اثر افتاب، قهوه مايل بسرخ.، رنگ قهوه اي مايل به سرخ blanch سفيدکردن، پوست کندن، رنگ پريده کردن albinism سفيدي پوست، عدم وجود رنگ دانه در بدن، زالي. blench سفيدکردن، پوست کندن، رنگ پريده کردن