روان شناسی معنی انگلیسی psychology واژههای انگلیسی با این معنی psychics روان شناسي، دانش قوا و کارهاي ذهني، معرفت النفس psychologt روان شناسي، دانش قواو کارهاي ذهني، معرفت النفس protensity در روان شناسي، مدت، دوام psychologically از لحاظ روان شناسي، ازروي روان شناسي psychological وابسته به روان شناسي psychologies وابسته به روان شناسي psychology وابسته به روان شناسي psychologize پژوهش در روان شناسي کردن psychological moment موقعي که از لحاظ روان شناسي مقتضي براي کار، کردن باشد، سربزنگاه psychophysics دانش روابط ميان روان و تن، علم روابط ميان روان شناسي و فيزيک pneumatology علو نظري درباره موجودات روحاني، مبحث روخ القدس، روان شناسي psychographic وابسته به نمودار رواني، روان نموداري، وابسته به روان نمودار شناسي