روزه
معنی انگلیسی
fast
واژههای انگلیسی با این معنی
- daylong يک روزه، همه روز، درتمامي روز
- ephemeral يک روزه، زودگذر
- quadrages imal چهل روزه، وابسته به چله روزه وپرهيزکه درميان، نصارامعمول است
- eight-day هشت روزه، هفته کوک
- faster روزه دار، روزه گير
- fasting روزه (داري)، روزه دار، خشک دهن
- day-fly مگس يک روزه
- ephemerid حشره يک روزه
- novena دعاي نه روزه
- triduum عبادت سه روزه، سه روز، ايام ثلاثه .
- mayfly حشره ي يک روزه، طعمه ي مصنوعي
- daylily سوسن يک روزه .
- fasching جشن پيش از ايام روزه گيري
- hexaemeron شش روزه افرينش ياتاريخ ان
- hexahemeron شش روزه افرينش ياتاريخ ان
- ash wednesday اولين روز ايام روزه مسيحيان.
- one day event مسابقه پرش يک روزه (اسبدواني)
- lent چله روزه و پرهيز در ميان نصارا
- ember days روزهاي روزه ودعا (که نصارادرهرفصل سه، روزبراي ان معين کرده)
- Septuagesima سومين يکشنبه پيش از ماه روزه ي مسيحيان
- d. after d. هر روز، همه روزه
- biweeklies دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار
- biweekly دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار
- may fly حشره اي که يک روز زيست مي کند، حشره يک روزه