دیکشنری فارسی

fasting

UKfɑːstiŋ US'fæstıŋ

معنی فارسی

روزه (داري) روزه دار خشک دهن

تعریف انگلیسی

noun
  1. abstaining from food

مترادف‌ها

noun
Fast, abstinence from food.

واژه‌های دیگر با معنی «روزه (داري)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن