رویداد معنی انگلیسی affair circumstance development episode event happening incident occasion occurrence واژههای انگلیسی با این معنی incident رويداد، واقعه، اتفاق contretemps رويداد، ناگوار، حادثه نابهنگام happening رويداد، اتفاق، واقعه occurrence رويداد، خطور. event horizen افق رويداد misadventure رويداد ناگوتر، حادثه ناگوار، بدبختي mischance رويداد ناگوار، بدبختي، حادثه بد mishap رويداد ناگوار، بدبختي، قضا endogenous event رويداد دروني. exogenous event رويداد بروني. air pollution episode رويداد آلودگي هوا rummy start رويداد شگفت انگيز nonevent رويداد ملامت انگيز يا ساختگي، نارويداد memoirist نويسنده ي رويداد نامه يا زندگينامه، يادنامه نويس، تذکره نويس event واقعه، رويداد، اتفاق parachronism اشتباهي که عبارت است ازديرترقراردادن تاريخ، يک رويداد، اشتباه تاريخي casualties قضا وبلا، رويداد بد، تلفات وزخمي ها casualty قضا وبلا، رويداد بد، تلفات وزخمي ها eventless بي حادثه، بي رويداد، بي سرگذشت mishanter بدبياري، رويداد بد supervenience امر غير مترقبه، رويداد ناگهاني. threat تهديد، نشاني رويداد بد uneventful بي حادثه، بدون رويداد مهم. visa گيره، با گيره نگاه داشتن، رويداد