رکود معنی انگلیسی deflation doldrums petrifaction recession slack stagnation stand واژههای انگلیسی با این معنی stagnancy رکود، ايستادگي، نارواني stagnation رکود، ايستادگي، نارواني sluggish year سال رکود، سال کسادي stagflation تورم رکود، تورم + رکود، تورم همراه با رکود secular stagnation رکود مزمن stagnation thesis نظريه رکود، فرضيه رکود . فرضيه اي که بر، اساس آن inflationary recession رکود تورمي، رکود همراه با تورم، تورم رکود average latency رکود متوسط، تاخير متوسط academic inhibition رکود تحصيلي economic recession رکود اقتصادي sluggish economy اقتصاد در حالت رکود، اقتصاد در حالت کسادي downswing نوسان بطرف پايين، تنزل کارهاي تجارتي وغيره، رکود بازار. downturn نزول، کاهش، رکود اقتصادي. dog days ايام بين اول ژوئيه تا اول سپتامبر که هوا بسيار، گرم است، چله تابستان exchanged stabilization fund صندوق تثبيت ارز، مقصود تاسيسي است در آن پول خارجي و، داخلي يک کاسه مي شود و به اين وسيله