زاد
معنی انگلیسی
birth childbirth nativity
واژههای انگلیسی با این معنی
- monogenic تک زاد، تک ژن، تکزا
- rebirth باز زاد، تولد تازه، تولد روحاني
- earthborn خاک زاد، خاکي، فاني
- neurogenic عصب زاد
- paragenesis پرا زاد
- birthroot زاد ريشه
- psychogenic روان زاد
- stimulus-produced محرک زاد
- sociogenic جامعه زاد
- twice born دوباره زاد، تجسم ثانوي، تولد تازه روحاني يافته .
- moon calf خل مادر زاد، احمق، آدم کج آفريده
- hypocycloid درون چرخ زاد، درون چرخنما، هيپوسيکلوئيد
- hypogene زير زمين زاد، زير زاد، زير آبزاد
- thermion يون گرما زاد، گرما يون
- metaerg صفت محيط زاد
- birth rate نرخ زاد و ولد
- electrotonus تونوس برق زاد
- outbreeding برون زاد آوري
- phytogenic fossil فسيل گياه زاد
- zoogamy زاد و ولد جنسي، توالد و تناسل جنسي
- apopathetic behavior رفتار گروه زاد
- mother's mark خال (مادر زاد)
- thromboembolism رگ بست لخته زاد، لخته گرفتگي، ترمبوآمبوليسم
- birth control کنترل زاد و ولد، تحديد زاد و ولد