زباله معنی انگلیسی garbage litter refuse rubbish trash واژههای انگلیسی با این معنی dungy زباله اي، کودي، پليد ashcan سطل زباله، اشغالدان.، بمب زيرآبي midden زباله دان، مزبله، توده زباله mixen زباله دان، زبل دان، مزبله dump bucket سطل زباله، سطل آشغال dunghill زباله دان، زبل دان garbage collection زباله روبي، پاک کردن خانه هاي بلااستفاده حافظه در يک، فايل garbage collector زباله روب. dumpster زباله دان محله dump box ظرف مخصوص زباله، زباله دان، آشغالدان slop chute لوله دفع زباله ناو orderly bin صندوق زباله در خيابان landfill دفن زباله و آشغال در زير خاک، محل خاک کردن زباله، آشغال دفن شده grunge کثافت، زباله، هر چيز کثيف و ناخوشايند dumper ماشين خاک کشي، ماشين حمل زباله، کاميون تخليه کن (مهندسي) wastebasket سبد کاغذ باطله، سبد زباله و خاکروبه، اشغال دان. deposit collection جمع آوري سرمايه، جمع آوري کردن زباله ها rubbish آشغال، خاکروبه، زباله ordure نجاست، براز، زباله dustbin سطل خاکروبه، اشغال داني، زباله داني. Cod پوست، کيسه، تخمدان