زراعت معنی انگلیسی agriculture agronomy farming واژههای انگلیسی با این معنی intensive cultivation زراعت عمقي، اضافه کردن مقدار توليد از طريق افزايش، عامل کار يا سرمايه بدون اينکه سطح زير extensive cultivation زراعت سطحي، زراعت وسيع Ceres الهه زراعت و رستني ها.، نخستين و بزرگترينخرده سياره Demeter الهه زراعت و حاصلخيزي. drylot محوطه محصور ومحدودي براي زراعت وغيره . farmer برزگر، زراعت کار، رعيت farmable قابل کشتکاري، زراعت کردني، قابل اجاره dionysus <، ديونسيوس > خداي شراب و ميگساري و زراعت. cultivation کشت، کشتکاري، زراعت husbandry کشاورزي، کشتکاري، فلاحت tillage کشت، کشاورزي، کشت وزرع farming برزگري، رعيتي، کشاورزي growth رشد، نمو، رويش