زوج معنی انگلیسی brace couple dual duo even twin pair واژههای انگلیسی با این معنی gerade زوج bimetallic element زوج فلز ion pair زوج يون duodide زوج ديود، ديود مضاعف، ديود دوبل even function تابع زوج curtesy ميراث زوج، در CL اموالي را گويند که در صورت فوت، زوجه jugum برگچه زوج، يکزوج برگچه . contact pair زوج اتصال crosspoint زوج اتصال thermocouple زوج گرمايي vector pair زوج برداري voltaic couple زوج ولتايي astatic couple زوج نامتوجه magnetic couple زوج مغناطيسي odd-even technique فن فرد و زوج pair of gears زوج چرخ دنده pairing energy انرژي زوج شده spin-paired اسپين زوج شده acid-base pair زوج اسيد - باز inert-pair effect اثر زوج بي اثر stereoscopic pair زوج برجسته بيني، زوج استروسکپي (عکس هوايي) electron pairing زوج شدن الکترون estate by curtesy ميراث قانوني زوج، در CL قسمتي از اموال زوجه است که پس از، فوتش به طريق عمري به زوج به زوج منتقل lone pair electron زوج الکترون تنها، زوج الکترون ناپيوندي